خوب امروز ۹ مارسه و روز بعد از روز زن. روز زن همه یکروز دیر مبارک. نمی دونم که اصلاْ برنامه روز زن برگزار شد یا نه٬ آدم جدیدی دستگیر شده یا نه. نمی خوام بدونم واسه همین خودم را به خریت مفرت زدم و هیچ روزنامه ای رو نخوندم بجز سایت خورشید که هیچی ننوشته. حالا این می تونه هم خوب باشه هم بد. بقول فریدون مشیری «امید روشنایی گرچه در این تیرگی ها نیست» البته اون بعدش مثبت می شه٬ ولی من منفی موندم. دلم گرفته از اینکه احساس می کنم ما زنها که برابری و تساوی می خواهیم (بسیار پررو خودم رو توی این گروه گذاشتم 03.gif) در این نبرد تنهاییم اما عشرت شایق ها ارتش ۲۰ ملیونی دارند. چرا بین ایرانیها همبستگی نیست؟ شایدم هست و من نمی بینم. فقط می دونم که هر بلایی سر این سه زن زندانی بیاد یک عده ای همیشه اونها رو به عنوان سمبل مبارزه بیاد خواهند آورد. یادمه مامانم یک فامیل دور داشت که رشتی بود و مثل همه زنهای دیگه رشتی didn't take shit from anyone . یکبار دوره میر حسین موسوی توی خیابون یک پاسداری بهش گیر می ده که روسریت عقبه و اینا٬ اینم یک جوابی بهش می ده. پاسداره می گه میگیرم می برمتا! اینم می گه: چی کارم می تونی بکنی؟ اگه بکشیم شهید می شم. اگه بکنیم عروس می شم. خود دانی. یارو هم ول می کنه می ره. البته بقول زن دایی مامانم که هنگام این اتفاق با این خانومه بوده٬ اگه دختر جوون و خوشگلی بود حتماْ یارو گرفته بودش ولی چون زن مسنی بود پاسداره بیخیال شد. بعضی وقتا با خودم فکر می کنم اگه این مخالفین یا فعالین جنبش های مختلف رو که میگیرن توی زندان بکشند حتما حداقل برای گروهی شهید شده اند. مثل اکبر محمدی و امثالهم. مخصوصا که جنبش زنان و جنبش دانشجویان کاملا بیطرفند و برای هدفی کار می کنند که برای کل جامعه ایران سودمند است حتی اگر بخش بزرگی از جامعه اینرو نفهمه. به خورشید هم می گم: از ناراحتی هات بنویس. همانطوری که خودت گفتی متاثر شدن نشانه انسان بودنه.

/ 0 نظر / 2 بازدید