ترتيب و يک داستان کوچولو

من اول بانو آیالا هستم. بعد آدمم. بعد زنم. بعد ایرانیم و بعد مسلمان. به همین ترتیب. جور دیگری هم نه. <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

به نام خدا

یکی بود یکی نبود. یه روز یک زن و مردی تو دانشگاه کار می کردند. زنه خیلی شیک پوش و جوان بود. مرده تازه خواهرش از دیابت مرده بود و افسرده. تعطیلات تابستون تموم میشه. زنه بر می گرده سر کار. توی اتاق استاد ها نشسته بودن که یکی بهش می گه خانم دکتر آ، شما تابستون چیکار کردید؟ زنه می گه من رفته بودم سالزبورگ فستیوال موسیقی موتسارت. مرده می شنوه و شاخ در میاره. مرده عاشق موسیقی کلاسیک بود. عاشق موتسارت. مرده هیچوقت فکر نمی کرد که توی این شهر شولوغ کسی به فستیوال موسیقی سالزبورگ اهمیت بده. مرده هیچی نمی گه ولی یه جورایی از زنه خوشش میاد. یه روز زنه میاد و به همه اطلاع می ده که کار مرخصی مطالعاتی اش درست شده. مرده می پرسه کجا می رید. زنه می گه آمریکا. مرده می گه بر می گردید؟ زنه می گه فکر نکنم. مرده به فکر می افته. چند روز بعد توی ماشین زنه، پشت چراغ قرمز، مرده به زنه میگه Let’s get married . زنه می گه باشه. به همين راحتی! می رن آزمایش خون می دن. زنه توی یکی از مهمونی های خانوادگی، خونه داییش، به فامیل میگه که داره ازدواج میکنه. پسر خاله اش از خوشحالی با لباس می پره تو استخر. البته استخر پر از آب بوده. مرده به مادرش میگه. روز ازدواج رو 14 مرداد می گذارند چون پدر بزرگ مرد مشروطه خواه بود. یکسال می گذره، یک دختر به دنیا میاد. انقلاب میشه. روسری اجباری میشه. زن میگه خوب. زن روسری سرش میکنه. زن میره سر کار. زن میاد خونه. چندین سال می گذره. زن 2 تا دختر دیگه میزاد. حالا دیگه جنگ هم شده. زن میره سر کار، میاد خونه، میره سرکار .... زن برای دختراش از زندگی قبل از ازدواجش میگه. از اینکه عضو جنبش فمینیسم شده بود تو دانشگاه تو آمريکا. سینه بندشو سوزونده بود. اولین دختر خانواده بود که دکترا گرفت. وقتی استاد دانشگاه شد فقط 26 سالش بود. دختر هاش هم می شنیدند. در بهت و حیرت که مادر ما چقدر مدرن و پیشرفته است.  سالهای سال بعد، دو تا از دخترها تو آمریکا، با دختر خاله مامانشون حرف می زدن. دختر خاله عضو جنبش فمينيسم نبود. دکترا هم نگرفته بود. دختر خاله میگه، من باید از ایران می اومدم بیرون و اومدم. قبل از اینکه دخترم بره دبستان. حاضر نبودم سر دخترم روسری بکنم. دخترا میگن چرا؟ دختر خاله میگه: آخه زور داشت. میگفتن یا روسری یا توسری. انقدر شخصیت آدمو خرد کنن؟ آدم نباید زیر بار بره. دخترا می شنون. هر دوتاشون تو فکر می رن. چرا مادر ما پذیرفت؟ چرا زیر بار رفت؟ یعنی برای شخصیت خودش ارزش قائل نبود؟ مگه سینه بند رو که سنبل در بند کردن زنها بود نسوزونده بود، پس چرا چادر رو نسوزوند؟ مگه سواد نبايد درايت آدم رو بيشتر کنه؟ پس چرا...

 

The truth is, in the end we all get the government we deserve.

 

می گن زندگی منصفانه نیست. ولی بزرگترین بی عدالتي‌ها اینه که ما باید تقاص گناهان مادرهامونو بپردازیم. اونهایی که زیر بار زور رفتن. تا بهشون پخ کردن فرار کردن. چادر هم سرشون گذاشتند. متانتشون رو به حجاب فروختند. به شعر ایرج میرزا هم محل سگ نگذاشتند. باز هم میگم، ارزش آرمانهای یک شخص برای خودش وقتی معلوم میشه که تا سر حد مرگ و چه بسا حتی بعد از مرگ (اگر آخرتی هست) روی آنها پافشاری بکنه و پاشون وایسه. ابن الباد که نمی شه. به همین دلیل نمی فهمم چرا در اسلام تقیه هست. این چه مدل دین و آیینی است که اگر جونت در خطره می تونی انکارش کنی؟ در حالیکه اگه اون موقع پاش وایسی تازه معلوم میشه واقعاً چقدر دین دار هستی. هر چیزی که به سر هر ملتی میاد حقشونه. به طور مستقیم و یا غیر مستقیم نتایج عملکردهای (و یا نبودن عملکردها، یعنی گوشه‌ای نشستن و هیچ کاری نکردن) خودشونه.  یکروز٬ نه چندان دور٬ یاد میگیریم برای حقوق پایمال شده دیگران بجنگیم. حتی اگر به ضررمون باشه. 

/ 3 نظر / 8 بازدید
رهگذر

سلام خانم من نوشته گيسی رو ديدم و اومدم اينجا . مطلبتون رو خوندم و می خوام بهتون بگم که : درسته ! سرنوشت هر ملتی حقشه و لياقتشه . توی قرآن هم هست که تقدير هيچ ملتی عوض نميشه مگه اينکه آدمای اون قوم دونه دونه تغيير بنيادی کنن اما يه چيزی رو نبايد فراموش کرد؛ اونم اينه که هيچکس حق نداره همينطوری که توی يکی ازون مبلای راحتی گنده آمريکائی لم داده و احتمالا يه نوشيدنی خنک رو مزه مزه می کنه‌ ؛بعد از اینکه راجع به فلان مدل جدید ویکتوریازسیکرت اظهار نظر کر د؛ کسائی رو که توی اون سالهای سياه توی اين مملکت به اسم زندگی پرپر می زدن و بخاطر داشتن دلبستگيهایی ( مثل دوتا دختر ناقابل !) و ترس از انتقام مخوف دم و دستگاه نمی تونستن جيک بزنن رو سرزنش کنه . تو هيچی نمی دونی ؛ مطلقا هيچی ...

سهراب صادق

از داستان ازدواجتون خوشم اومد. اما تقيه هم به اين کشکي ها نيست وگرنه امام حسين هم تقيه مي کرد. تقيه شرايط و ضوابطي داره اينطور فکر نکن که تقيه يعني محافظه کاري. موفق باشی

اسی

سلام من خوشحالم که ميبينم شما لااقل به حقوق خودتون آگاهی داريد و اميدوارم که برای به دست آوردنش تلاش خودتو رو بکنيد خوشحال ميشم اگه از طريق مسنجر برام پيغام بذاريد